او پدر من بود
نامه ای که در زیر می خوانید،توسط یک فرد ناشناس،به بخش بیماران سرپایی،یک بیمارستان بزرگ آموزشی،نوشته شده بود.
به نظر می رسد که محتویات این نامه،درباره ی تمامی پرسنل مراکز درمانی،صدق می کند.
به تمامی کارکنان درمانگاه:
"امیدوارم ،امروز که آمار روزانه را بررسی می کنید و آن کارت درمان رایگان را بر می دارید،موضوعی را که درباره ی آن نوشته ام،به خاطر بیاورید.
تمام ساعات دیروز را با شما سپری کردم.با پرد و مادر خود آنجا آمده بودم.هیچ اطلاعی نداشتیم که کجا باید مراجعه کرده و چه اقداماتی باید انجام دهیم.زیرا تا دیروز،نیازی به استفاده از خدمات این درمانگاه نداشته ایم و هیچ کس بر چسب مددخواه(مستمند)را به ما نزده بود.
مراحل تشکیل پرونده،تشخیص بیماری،پر کردن فرم مشخصات،شماره گذاری پرونده پدر که تمام شد،به دلیل فقدان بیمه ی درمانی،مهر فقدان ضامن بر آن زده شد و جزو پرونده های استفاده ی رایگان (مستمندان)،محسوب شد.
من شاهد مرد ضعیف و ناتوانی بودم که در صف بیماران به مدت 5 ساعت منتظر ایستاده بود.از فرط خستگی یک پای خود را بر میداشت و دیگری را بر زمین می گذاشت و داشت می رفت تا طبق تشریفات دست و پاگیر اداری توسط کارمندان کم حوصله و عصبی و پرستاران خسته و ازپا در آمده و تجهیزات و امکانات بسیار نا چیز،از آخرین ته مانده ی وقار و غرور و شخصیت خود،تهی گردد.برخورد سرد و خشک و عصبی کارکنان شما،مرا غرق بهت و حیرت کرده است.
زیرا در مقابل ارایه یک مدرک اشتباه از طرف بیماران،از کوره در رفته و عصبانی می شدند و بی ملاحضه،در مقابل دیگران،درباره ی پرونده ی بیماران،وقت ناهار و آزاد شدن از "جهنم مردان فقیر"صحبت می کردند.
در نظر شما،پدرم فقط یک کارت درمان رایگان و یک شماره ی پرونده بود که در روز مشخصی باعث شلوغی میز کارتان شده است.بیماری که باراول،دستورالعمل های بی روح و ماشینی شما را متوجه نشده و بار دوم از شما خواهد خواست که دوباره تکرار کنید.
او پدر واقعی من نیست،بلکه مردی در قالب شخصیتی ضعیفی است که شما از او ساخته اید.اما آنچه که شما در پس این شخصیت ضعیف،نمی بینید،مرد پر کار و خود ساخته ایست که از سن چهارده سالگی،به شغل نجاری مشغول بوده است.صاحب یک همسر بی نظیر،چهار فرزند بزرگسال(که اکثرا به دیدن او می آیند)،پنج نوه(دو تای دیگر در راه است)،می باشد که در قلب همه ی آنها او یک پدر نمونه و فدکار هست و به نظر آنها پدرشان بهترین پدر دنیاست.
این مرد،تمام ویژگی های یک پدر خوب را دارد،قدرتمند و پایدار و در عین حال دل رحم و مهربان،یک هم وطن روستایی،تیز و برنده همچون لبه ی تیغ و در عین حال ملایم و ساده و پاک،که مورد احترام تمام صاحب کاران معروف و سر شناس می باشد.
او پدر من هست.مردی که عل رغم تمام مشکلات و سختی ها،مرا بزرگ کرد و به خانه ی بخت فرستاد.به هنگام تولد فرزندم،ساعت ها انتظار کشید.به هنگام فقر و نداری،یک اسکناس بیست دلاری را دوراز چشم دیگران،با عجله به دستم داد.زمانی که گریستم،دلداریم داد.پدر بی نظیری که می گویند،به زودی بیماری سرطان،او را از ما خواهد گرفت.شاید پیش خود تصور کنید که اینها سخنان یک دختر متاثیر و غمگین است که در آستانه ی از دست دادن عزیزترین موجود زندگی اش،نا امیدانه طغیان کرده است.
من غم خود را انکار نمی کنم.اما در این میان به اصرار از شما می خواهم تا سخن مرا بی اهمیت تلقی نکنید.اندکی تامل کنید و هرگز با دیده ی حقارت به شخصیت انسان های نهفته در پشت نمودارها،ننگرید.هر نمودار،نمادی از یک انسان زنده ایست که به زندگی عشق می ورزد،دارای احساسات و عواطف انسانی است.سرگذشتی دارد.شما که هر روز با آنها سرو کار دارید،می توانید با یک کلمه محبت آمیز،با یک رفتار توام با احترم،آنها را تحت تاثیر قرار دهید.امید و شوق به زندگی را در دل های آنها افزایش دهید.
شاید،فردا،این شخص،یکی از عزیزان و اقوام شما باشد که تبدیل به یک شماره ی پرونده و یا کارت درمان رایگان شده و نامش با یک خط زرد،از نام های دیگر جدا شده است که نشانگر عمر رو به زوالش،می باشد.
از شما خواهش میکنم،مراجین بعدی خود را با احترام پذیرفته و با لبخند و سخن مهرآمیزی مشکل آنها را حل کنید و فراموش نکنید که هر یک از آنها،پدر،شوهر،همسر،مادر،فرزند و مهم تر از همه یک انسان هست،که همچون خود شما،خدای بزرگ آفریده و به او عشق می ورزد.






